نهضت شهادت

هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. مقام معظم رهبری

نهضت شهادت

هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. مقام معظم رهبری

هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. مقام معظم رهبری

بایگانی

فرمانده‌ای که شهادتش کمر یک لشکر را شکست

 

شهید کیانپور در عملیات «مهران» که فقط یک شب برای شناسایی فرصت داشتند با توسل به حضرت فاطمه (س) به قلب دشمن زد و با شناسایی دقیق خود ضامن پیروزی عملیات گشت و نام راهکار عملیاتی را راهکار «فاطمه زهرا (س)» گذاشت
 

 

 شهید غلامرضا کیانپور

عملیات کربلای ۵ بزرگی و عظمت رزمندگان را بیش از هر زمان دیگری عیان کرد. برای آن‌ها که هنوز پی به بزرگ‌منشی رزمندگان نبرده بودند، کربلای ۵ فرصتی مغتنم برای شناخت بهتر این انسان‌ها بود. مردان بزرگ در معرکه‌های بزرگ خود واقعی‌شان را نشان می‌دهند و کربلای ۵ میدانی بزرگ بود که عیار مردان را بهتر نشان می‌داد. سردار شهید غلامرضا کیانپور در کربلای ۵ نشان داد که یک رزمنده مکتبی تا چه حد می‌تواند مردانه بایستد و آبروی تاریخ شود.

شهید کیانپور در عملیات والفجر مقدماتی و کربلای‌یک حضور چشمگیری داشت و در والفجر ۲ به‌سختی مجروح شد. بعد از عملیات بیت‌المقدس، همراه جمعی از نیروها، عازم سوریه و لبنان شد و مدت چهار ماه در آنجا، به مقابله با رژیم غاصب صهیونیستی پرداخت.

شهید کیانپور از سال ۱۳۵۴ ورزش کشتی را شروع کرد و از کشتی‌گیران باسابقه و مطرح آن دوران بود که مدال‌های بین‌المللی زیادی را کسب کرد. ورزیدگی و هوش سرشار او باعث شد تا در آغاز جنگ به واحد حفاظت اطلاعات برود. در طول مدت حضورش در واحد اطلاعات- عملیات لشکر سیدالشهدا (ع) مایه دلگرمی همرزمان و خصوصاً فرماندهان بود و همه به انتخاب راهکار‌ها و شناسایی‌های او ایمان داشتند. اتکا به خدا آمیخته جانش بود و در سخت‌ترین شرایط جنگ نیز احساس ضعف نمی‌کرد. در عملیات «مهران» که فقط یک شب برای شناسایی فرصت داشتند با توسل به حضرت فاطمه (س) به قلب دشمن زد و با شناسایی دقیق خود ضامن پیروزی عملیات گشت و نام راهکار عملیاتی را راهکار «فاطمه زهرا (س)» گذاشت.

کیانپور با وجود مسئولیت‌های مهمی که در جبهه داشت علاقه‌ای به بازگو کردن این سمت‌ها نداشت. همسر شهید درباره تواضع و فروتنی همسرش می‌گوید: «او را خیلی کمتر در خانه می‌دیدم و دائم در جبهه‌ها بود، شاید هر چهار ماه، ۱۰ روز می‌توانستیم او را ملاقات کنیم. هرگاه به او می‌گفتیم که چرا کم در خانه حضور داری؟ می‌گفت: مسئولیت من بسیار سنگین است. از او سؤال می‌کردم شما در جبهه چه مسئولیتی دارید؟ می‌گفت: من راننده آمبولانس هستم و به خاطر مجروحین خیلی به من احتیاج دارند. بعد از شهادت ایشان فهمیدیم که فرمانده عملیات بوده است. حتی مادر شهید نیز تا روز شهادت فرزندش نمی‌دانست او یکی از فرماندهان بنام دفاع مقدس است.» شهید غلامرضا کیانپور معتقد بود در عملیات شناسایی کمتر باید به وسایل و ابزارآلات تکیه نمود و بیشتر باید به خدا توکل کرد و به توانمندی و قابلیت فردی تکیه کرد. عملیات کربلای ۵ اوج نبوغ و استعداد نظامی شهید کیانپور بود. ذهن او پر از طرح‌های ناب رزمی جهت عبور از موانع مستحکم عراقی‌ها بود و رزمندگان با تکیه بر این طرح‌ها دشمن را در این عملیات به زانو درآوردند.

شهید کیانپور در منطقه عملیات کربلای ۵ دست به ابتکار جالبی زد. یکی از نیرو‌های حاضر در عملیات درباره این ابتکار می‌گوید: «در عملیات کربلای ۵ فرماندهان عراقی دستور داشتند تا با شلیک مستقیم توپ‌ها و موشک‌های سنگین مانع پیشروی رزمندگان اسلام شوند؛ در این نبرد چیزی به عنوان سلاح سبک وجود نداشت و ما کاملاً زمینگیر شده بودیم؛ در این شرایط شهید غلامرضا کیانپور طرحی ارائه داد که توانستیم سریع‌تر به منطقه تحت تسلط دشمن نفوذ کنیم. طرح شهید کیانپور اینگونه بود که از جانب پهلو به دشمن حمله کنیم چراکه سلاح‌های دشمن فقط خطوط مستقیم را پوشش می‌دادند و نسبت به غرب منطقه درگیری دید کافی نداشتند و ما با استفاده از این غفلت توانستیم به داخل خطوط عراقی وارد شویم و سنگر‌های نونی شکل را تصرف کنیم.»

عملیات کربلای ۵، مشهد غلامرضا شد. در تاریخ نوزدهم دی ماه ۶۵ شهید غلامرضا کیانپور در درگیری با دشمن در خاکریز‌ها به‌شدت مجروح شد و او را به عقب منتقل کردند، ولی تلاش‌های پزشکان نتیجه‌ای نداد و غلامرضا به آرزویی که سال‌ها به دنبالش بود، رسید. یکی از رزمندگان حاضر در عملیات کربلای ۵ می‌گوید: شهید کیانپور با لبان تشنه و ذکر امام حسین (ع) به شهادت رسید. شهادت او تأثیر زیادی در روحیه رزمندگان گذاشت و آنان را به شدت متأثر کرد. زمانی که فرمانده لشکر سیدالشهدا (سردار علی فضلی) خبر شهادت شهید کیانپور را شنید گفت: «با شهادت غلامرضا کیانپور کمر لشکر شکست.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۱۴:۴۲
اعظم جلیلی

 

 


 

دستاوردهای داخلی دفاع مقدس فراوان است، ولی ما در این نوشتار به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم و تفصیل آن را به فرصتی دیگر و کتابی دیگر ـ ان‌شاءالله ـ وا می‌گذاریم. مهم‌ترین دستاوردهای داخلی دفاع مقدس به شرح زیر و در چند قسمت ارائه میگردد.

 

 


 

 

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس(1)

 

دستاوردهای داخلی دفاع مقدس فراوان است، ولی ما در این نوشتار به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم و تفصیل آن را به فرصتی دیگر و کتابی دیگر ـ ان‌شاءالله ـ وا می‌گذاریم. مهم‌ترین دستاوردهای داخلی دفاع مقدس عبارتند از:

 

 

 

 

 

 

 

1. اعتماد به نفس و خودباوری

از برکات مهم دفاع مقدس، تقویت اعتماد به نفس و خودباوری بوده است. ما در کوران دفاع مقدس به این نتیجه رسیدیم که باید خود را باور کنیم و با تکیه بر توانمندی‌های خود ـ به ویژه جوانان خداجو ـ کشور را اداره نماییم. تأثیر این خودباوری، بعد از جنگ در عرصه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فناوری‌های نوین دفاعی، نمود فزاینده‌ای داشت.

در جنگ و دفاع مقدس هشت ساله،‌ به این نتیجه رسیدیم که باید بر روی پای خود بایستیم و به این خودباوری دست یافتیم که، می‌توان سالیان سال علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مبارزه کرد؛ همچنان که حضرت امام(ره) فرمودند: «ما در این جنگ،‌ اُبهت دو قدرت شرق و غرب را شکستیم.»

شکستن اُبهت دو قدرت شرق و غرب، نه فقط در صحنه‌های نبرد و جنگ،‌ بلکه در تمامی صحنه‌ها به دست آمد. با خودباوری و اعتماد به نفس ایجاد شده در مردم،‌ به پیشرفت‌ها و ابتکاراتی دست زدیم که تحسین دوست و دشمن را برانگیخت. درتحریم اقتصادی، صبورانه با روحیه‌ی قناعت و صرفه‌جویی مقاومت کردیم و اقدام به ساخت وسایل و قطعات مختلف نموده، تا مرز خودکفایی در کالاها و محصولات اساسی پیش رفتیم و در یک جمله؛ ملت ما ثابت کرد که، ‌اگر بخواهیم، می‌توانیم و این‌ها همه از برکات جنگ تحمیلی و تحریم‌های مختلف بود که به قول امام(ره): «این جنگ و تحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی،‌تحفه‌ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم»؛ و این وصیت رهبر خودباور جامعه است که «انتظار نداشته باشید که از خارج کسی به شما در رسیدن به هدف،‌که ]همان[ اسلام و پیاده کردن احکام اسلام است، کمک کند. خود باید به این امر حیاتی که آزادی و استقلال را تحقق می‌بخشد، قیام کنید.»

شکستن اُبهت دو قدرت شرق و غرب، نه فقط در صحنه‌های نبرد و جنگ،‌ بلکه در تمامی صحنه‌ها به دست آمد. با خودباوری و اعتماد به نفس ایجاد شده در مردم،‌ به پیشرفت‌ها و ابتکاراتی دست زدیم که تحسین دوست و دشمن را برانگیخت. درتحریم اقتصادی، صبورانه با روحیه‌ی قناعت و صرفه‌جویی مقاومت کردیم و اقدام به ساخت وسایل و قطعات مختلف نموده، تا مرز خودکفایی در کالاها و محصولات اساسی پیش رفتیم

2. شکوفایی استعداد و خلاقیت

از جمله تحولاتی که در جنگ طولانی هشت ساله رخ داد، بروز خلاقیت‌ها،‌ نوآوری‌ها و اعمال بدیعی بود که در ابعاد مختلف صورت گرفت. از ابتکار عمل‌های داهیانه‌ی رهبر فقید انقلاب اسلامی در مسایل و تصمیمات استراتژیکی جنگ گرفته، تا ابتکارات و نوآوری‌های نیروهای بی‌ادعا و خالص بسیجی.

در مورد حرکت هوشیارانه‌ی شرکت دادن نیروهای مردمی در جنگ،‌ به یاد داریم که این امر با مخالفت لیبرال‌ها و جناح بنی‌صدر معزول روبه‌رو گردید. آن‌ها معتقد بودند که جنگ را تنها باید به ارتش واگذار کرد، ولی حضرت امام(ره) به دلیل آگاهی عمیقی که از اهداف بنیادی دشمن، مبنی بر براندازی نظام و انقلاب داشتند، راه چاره و رفع توطئه را در این می‌دیدند که ملت به مثابه‌ی قیام پیروزمندانه در مقابل رژیم ستمشاهی، در جنگ نیز یکپارچه به مقابله برخیزند و این استراتژی، البته تأثیری عمیق و شگرف بر روند پیروزی‌های جبهه‌ی حق گذاشت؛ و بدین ترتیب بود که راه بروز خلاقیت‌ها و ابتکارات از سوی نهادهای رسمی و غیر رسمی مربوط در جنگ هموار گردید. خلاقیت‌های بی‌شمار در زمینه‌ی تدارک تجهیزات جنگی و لجستیکی ـ مانند ایجاد پل‌های خیبر و اروند رود ـ نقش ویژه‌ای در پیروزی عملیات‌ها ایفا نمود.

 

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس(1)

 

 

3. رشد باورهای دینی

رشد باورهای دینی در دوران دفاع مقدس بسیار چشمگیر بود. همه چیز ما در جبهه و پشت جبهه، رنگ و صبغه‌ی الهی به خود گرفته بود. میادین نبرد و سنگرهای رزمندگان، آکنده از حضور خدا و اهل بیت(علیهم السلام) بود. نیایش‌ها و شب زنده داری‌ها و توسل خالصانه‌ی رزمندگان و امت شهید پرور به ائمه‌ی معصومین(علیهم السلام) فضای کشور را به عطر ایمان و معنویت معطر کرده بود و روح عبودیت در مردم موج می‌زد؛ حتی بی‌تفاوت‌های جامعه در این فضای معنوی به خود آمده، تحول عمیق درونی در آن‌ها ایجاد شد.

خوشــا روزی که گـرم جنگ بودیم

میـان رنگ‌ها بـــی‌‌رنگ بـودیـم

دل هرکس شهــادت را طلب داشت

حدیث عشق و مستی را به لب داشت

خوشـا تنـهایــــی شب‌هـای سنگر

کـه دل بـود و تمــنا بـود و دلـبر

ادامه دارد...

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۸ ، ۲۲:۳۷
اعظم جلیلی

 

 


در این نوشتار سعی شده تا یادی از مادرانه‌هایی شود که در حق شهدا شده و ماجرای پیرزن عراقی که برای شهدا مادری می‌کرد و دیدار با یک مادر شهید در روز تولد حضرت فاطمه (س) که گفته است: «بی‌صبرانه منتظرم که پیش پسرم بروم» را روایت کند.

 

مادر شهید

 

مادر شهدای امانتی
سرهنگ حسین عشقی فرمانده قرارگاه عملیاتی کمیته جستجوی ستاد کل نیروهای مسلح در جمع زائران معراج شهدای تهران به ذکر خاطره آخرین روز تفحص در سال ۹۳ اشاره و آن را این‌گونه روایت کرد: روز ۲۹ اسفندماه سال ۹۳ که روز جمعه بود، ما با گروه تفحص از الاماره راه افتادیم به سمت منطقه زبیدات، هم اینکه به‌اصطلاح تفریحی باشد برای بچه‌ها و هم اگر شد کاری را هم انجام داده باشیم. وارد منطقه‌ای شدیم که میدان مین وسیعی بود، در قسمتی که به‌اصطلاح کمتر آلوده بود پیاده و مستقر شدیم، تعدادی از بچه‌ها شروع کردند به آماده کردن غذا و من و بقیه در میدان مین و اطراف شروع کردیم به گشت‌زنی برای شناسایی. الحمدالله آن روز با توسل به امام زمان (عج) که روز جمعه، روز خاص ایشان است دو شهید پیدا کردیم. جالب اینکه یکی از این دو شهید پیشانی‌بند یا مهدی ادرکنی (عج) داشت و شهید دیگر هم‌پشت پیراهنش یا بقیة‌الله (عج) نوشته‌شده بود.

او در ادامه گفت: مقداری از گوشت غذا اضافه آمد که هنوز کباب نشده بود. آشپزمان گفت که این گوشت را کباب نکنیم و ببریم الاماره برای نوبت شام. به ذهنم رسید که شاید یکی را در جاده پیدا کردیم که گرسنه باشد، گفتم کباب کنیم بگذاریم توی ماشین در مسیرمان به یک نفر می‌دهیم. رفتیم در روستای زبیدات یک بنده خدا بود که براثر انفجار مین هم انگشتان دستش قطع‌شده بود و هم نابینا شده بود. غذا را به او دادیم. او به ما گفت: «حالا که به من غذا دادید، من هم خبری برای شما دارم». ما را به‌جای خلوتی برد و گفت: «خانم سالخورده‌ای اینجا آمده است مهمانی خانه شیخ عشیره. او اطلاعاتی در مورد شهدا دارد.»
عشقی جریان این زن عراقی را این‌گونه روایت کرد: رفتیم این خانم را پیدا کردیم. او سوار ماشین شد و ما را به‌جایی برد که می‌گفت شهدا آنجا هستند. درواقع این خانم خودش شهدا را در زمین کشاورزی‌اش دفن کرده بود. شاید در حالت عادی ما هیچ‌وقت آنجا نمی‌رفتیم چون منطقه‌ای بود خارج از مناطق عملیاتی، حالا یا اسیرشده بودند و یا اتفاق دیگری برایشان افتاده که به آنجا منتقل‌شده بودند. آن خانم تعریف می‌کرد: «وقتی من این شهدا را پیدا کردم پراکنده بودند. من همان‌طور که این‌ها را جمع می‌کردم، گریه می‌کردم و یاد مادرشان افتادم و گفتم که من برایتان مادری می‌کنم. چند شب شام نذری دادم برای این شهدا». وقتی ما پیکر شهدا را از زیرخاک بیرون آوردیم آن زن مدام خدا را شکر می‌کرد و می‌گفت: بالاخره امانتی بود نزد من و این امانت را حالا به ایرانیان برمی‌گردانم و تحویل می‌دهم.

ما نیز توفیق این را داشتیم که دریکی از این بازدیدها بسیجیان مسجدالاقصی را همراهی کنیم و به دیدار مادر شهید داوود صابری برویم. این شهید عزیز در عملیات مرصاد سال 67 در مبارزه با منافقین به شهادت رسید

بی‌صبرانه مادر
مادر شهید صابری در جواب اینکه اگر الآن بعد از بیست‌وشش سال پسرت را ببینی به او چه می‌گویی؟ گفت: داوود دیگر بازنخواهد گشت و بی‌صبرانه منتظرم که من به دیدن او بروم.
هم‌زمان با سالروز ولادت دختر پیامبر (ص) فاطمه زهرا (س) بسیجیان و فعالان مسجدالاقصی تهران‌پارس به دیدار 1500 مادر شهید در سراسر پایتخت خواهند رفت. گفتنی است اهالی این مسجد از سال 89 دیدار با مادران شهید را در روز ولادت حضرت فاطمه (س) آغاز کرده‌اند که هرسال بر تعداد این دیدارها افزوده‌شده است. ما نیز توفیق این را داشتیم که دریکی از این بازدیدها بسیجیان مسجدالاقصی را همراهی کنیم و به دیدار مادر شهید داوود صابری برویم. این شهید عزیز در عملیات مرصاد سال 67 در مبارزه با منافقین به شهادت رسید.

مادر بزرگوار او می‌گوید: شاید اگر هر تعریفی از پسرم کنم بگذارند به‌پای مادر بودنم اما در بین پنج پسری که خدا به من عطا کرد اگرچه همه‌شان فرزندان خوبی هستند اما او رفتارش متفاوت بود.

وی گفت: من اصرار به رفتن یا نرفتن پسرانم به جبهه نداشتم؛ اما وقتی داوود خواست برود گفتم برو خدا همراهت که دفعه سومی که اعزام شد 12 روز قبل از شهادتش تماس گرفت و کلی باهم حرف زدیم، همیشه می‌گفت: مامان دعا کن من اسیر یا مجروح نشوم و فقط به شهادت برسم. می‌گفتم: مادر جان هر چه خدا بخواهد. دو روز مانده به اینکه شهید شود حالم دگرگون بود اما دلیلش را متوجه نمی‌شدم تا اینکه همان شب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم در منزل ما تعدادی خانم نشسته‌اند که بین آن‌ها بانویی نورانی نشسته، ایشان به من گفت: فلانی برنجی که خریده‌ای بیاور ببینم خوب هست یا نه. وقتی آوردم همان‌طور که دستش زیر چادر بود برنج را بو کرد و گفت خوب است. از خواب که بیدار شدم متوجه نبودم چرا چنین خوابی دیدم.

روز بعدش دیدم کوچه شلوغ است و یکی از دوستان داوود به‌شدت گریه می‌کند، خبر نداشتم چرا اما او را دلداری می‌دادم که کمی صبور باشد. دختر کوچکم مریم آمد گفت مامان بچه‌ها می‌گویند برایتان خبر بد داریم. تا این حرف را زد انگار چیزی از وجودم کنده شد. دوست دیگر داوود جلو آمد و گفت حاج‌خانم داوود زانویش مجروح شده و دارند می‌آید تهران. به من الهام شد و گفتم: او مجروح نشده شهید شده.

مادر شهید صابری که اطلاع نداشت قرار است مهمان برایش برود به گرمی از ما پذیرایی کرد و گفت: شک نکنید شهدا زنده هستند و من این را وقتی درک کردم که به سفر حج رفتم. آنجا دائم نگران بودم چطور می‌توانم تنهایی اعمال حج را به‌جا آورم که آنجا لحظه‌به‌لحظه حس می‌کردم داوود پشت‌به‌پشت من می‌آید و هوایم را دارد.

وی در جواب اینکه اگر الآن بعد از بیست‌وشش سال پسرت را بینی به او چه میگویی؟ گفت: داوود دیگر بازنخواهد گشت و بی‌صبرانه منتظرم که من به دیدن او بروم.

مادر شهید صابری از شهدای دفاع مقدس ادامه داد: وقتی به‌شدت دل‌تنگ یا از موضوعی دلگیر می‌شوم می‌روم بهشت‌زهرا سر مزارش اما همین‌که پایم می‌رسد آنجا انگار آرامش می‌گیرم و همه‌چیز فراموشم می‌شود. به داوود می‌گویم مادر جان من چرا این‌همه حرف دارم اما همین‌که کنار تو می‌نشینم همه را یادم می‌رود.

 

فرآوری: سامیه امینی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


 

 

منابع: خبرگزاری: فارس، تسنیم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۴۶
اعظم جلیلی

 

 

 


 

حضور زنان در عرصه های گوناگون جنگ تحمیلی دارای جلوه های متفاوتی بود که هر کدام از آنان حکایتی شنیدنی و به یاد ماندنی از آن دوران پر خاطره است. در میان تمامی فقها این مساله جاری است که در برابر تهاجم دشمن، بر همه واجب است که به دفاع برخیزند و احدی در این مساله نظر مخالفی را ابراز ننموده است.

 


 

 

 

 

زنان در دفاع مقدس

 

و اما کیفیت حضور زنان به دو شکل، مستقیم و غیر مستقیم، در این دوران خلاصه می گردد. در شکل مستقیم، گر چه زنان از حضور در صحنه و خط مقدم معاف بودند، ولی با شروع جنگ شهرها و حملات موشکی، حالت تدافعی همگان خصوصا زن ها بیشتر گردید، چون در این رزم بی امان از سوی ارتش عراق مورد حمله موشکی واقع شده بودند. حتی در اوایل جنگ، این زنان شیر دل خرمشهر و سوسنگرد و هویزه بودند که در هجوم ناجوانمردانه دشمن در کنار مردان خود قدم به قدم با بعثی ها درگیر شدند و در عقب راندن دشمن از جان خویش هم مایه نهادند. در شکل غیر مستقیم، زنان حکایت 70 من مثنوی دارند که چگونه با کارهای خدماتی و پشتیبانی خود در عقبه، موجبات دلگرمی رزمندگان را فراهم نمودند. امام این حضور غیر مستقیم را که از حضور مستقیم ذره ای ارزش آن کمتر نبود، کرارا متذکر می شدند. بیان تجلی ایثار در راه انقلاب و امام تداوم گر گذر زمان در برابر هر گونه تجاوز از سوی دشمنان است. از جمله خدمات این مرحله زنان; می توان به ایثار فرزندان خود در راه حیثیت و اصلاح جامعه نام برد. هنوز یادمان نرفته است چه بسیار مادران سلحشوری بودند که با تربیت اولاد صالح و معرفی آنان به مراکز بسیج جهت اعزام به جبهه قوت قلب مسئولین جنگ را سبب می شدند. امام قدس سره این صحنه را این گونه بیان می نمودند: «...خدا می داند در طول تاریخ مثل این مادرها ما نداشتیم، الا کم که فرزندانش کشته بشوند و بعد بیاید بگوید که نه، من افتخار می کنم. بعضی از جوان ها به من می گفتند که این مادرها ما را گرم نگه داشته اند. عکس العمل این مادرهای جوان مرده ما را زنده نگه داشته و گرم نگه داشته برای این که این ها هستند که به ما شجاعت میدهند. این ها هستند که ما را تشویق می کنند.» جلوه دیگر ایثار زنان، ایثار همسران محبوب خود بوده است که بهترین و اصلی ترین تعلق خویش که همسر باشد را با تمام مشکلات و دلبستگی ها تشویق و ترغیب به حضور در میادین جنگ می نمودند تا آنجا که امام قدس سره زبان به مدح آنان گشوده و می فرماید: «کجا ما از زنان، آن قدرت و عظمت را دیده بودیم که امروز داریم از مادران شهید می بینیم؟ کجا ما از زنان جوان آن فداکاری را دیده بودیم که در دوران جنگ دیدیم، آنان همسران محبوبشان را به میدان های جنگ می فرستادند و راز عفت و امانت آنها را حفظ می کردند تا آنها با خاطر آسوده در میدان ها باشند.»

نقش زنان در طول دفاع مقدس حاکی از مشارکت جدی آنان بود که دوش بدوش مردان و رزمندگان در صحنه های مقدس حضور می یافتند و از انقلاب و ارزش های آن با تمام وجود خود پاسداری می نمودند. به گواهی تاریخ در صفحات پر افتخار ملت ها این زنان با غیرت و امانت دار بودند که در حریم مقدس و پاکی طریقشان ثابت مانده و تمام امید و آرزوهایشان را به آنچه مصلحت ملت و مکتبشان بوده پیوند زده و سعادت واقعی را جسته اند

 زنان ما نه در این برهه که در دوره های تاریخی متعدی، این گونه درخشش نموده اند که دوست و دشمن بدان معترف می باشند. هنوز تاریخ هجوم مغول و فعالیت زنان مسلمان و حضور اصیل آنان در صحنه های سیاسی عصر مشروطیت، جنبش تنباکو و انقلاب اسلامی را فراموش نکرده است و در یک کلام حضور مردان خداجو و شهادت طلب از دامن چنین زنان و مادرانی بوده است که به صحنه مبارزه راه یافته اند; بنابر این هیچ صحنه ای از تاریخ مبارزات اسلامی نبوده الا این که زنان مسلمان در آن نقش بسزایی را داشته اند. ستادهای پشتیبانی دوران جنگ که رفع نیازمندی های رزمندگان خطوط مقدم را بر عهده داشتند، عمده نیروهایشان را زنان متدین و مبارز تشکیل می دادند. تهیه مایحتاج جبهه ها از عمده ترین فعالیت های این ستادها بحساب می آمد. اینان شبانه روز بدون چشم داشت، به کمترین مواهب مادی، خدماتی تحسین برانگیز را ارایه می دادند. لباس، کفش، طلا و جوراب های بافتنی این زنان در جبهه ها رنگ و قیمتی دیگر داشت. از فعالیت های دیگر این انسان های سلیم و عزیز، حضور آنان در بسیج های مقاومت و شرکت در اردوهای بسیج می باشد که بازتاب جهانی از خویش بر جای می نهد. حضور اینان نشان دهنده روح مبارزه و ایثار و شجاعتی بود که می خواست به زنان جهان و ابرقدرت ها اثبات نماید که زنان ایرانی به برکت انقلاب اسلامی هویتی دگر یافته اند که بیانگر شخصیت وجودی آنان است. بیمارستان ها و پست های امدادی و پرستارهای مجروحین جنگ از جلوه بارز دیگر حضور غیر مستقیم زنان مسلمان در میادین جنگ بوده است که با خدمات و فعالیت های جدی خود در محضر مجروحین و جانبازان، موجبات بالا بردن روحیه رزمندگان می گردیدند; بنابراین نقش زنان در طول دفاع مقدس حاکی از مشارکت جدی آنان بود که دوش بدوش مردان و رزمندگان در صحنه های مقدس حضور می یافتند و از انقلاب و ارزش های آن با تمام وجود خود پاسداری می نمودند.

زنان در دفاع مقدس

 

 به گواهی تاریخ در صفحات پر افتخار ملت ها این زنان با غیرت و امانت دار بودند که در حریم مقدس و پاکی طریقشان ثابت مانده و تمام امید و آرزوهایشان را به آنچه مصلحت ملت و مکتبشان بوده پیوند زده و سعادت واقعی را جسته اند. در تحلیل حضور زنان مهمترین نکته این است که باید در کلیه برنامه ها مساله گسترش نفوذ قدرت اسلام در تمامی ابعاد حیات و بالا رفتن نسبت تاثیر در تغییر موضوعات و هم چنین در پیدایش موضوعات جدید در جهان اصل قرار گیرد. بالاترین الگوی رفتاری زنان در هشت سال دفاع مقدس، «حضرت زهراعلیها السلام » بود; او که در تمام زندگیش، پیروی و حمایت از ولایت مشهود بود. زمانی که جنگ تهاجمی اسلام علیه کفار واقع گردید، حضرت بعنوان بهترین پرستار و لجستیک، ایفای وظیفه می نمودند و اما هنگامی که جنگ حالت تدافعی پیدا می کرد، ایشان خود را سپر مولای خود; یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام می نمودند تا جایی که حتی با وجود حضور علی علیه السلام در خانه، هنگامی که وجود مبارک ایشان مورد حمله دشمن قرار گرفت ایشان به پشت در آمدند و از شدت درد از هوش رفتند و پس از آن که به هوش آمدند بمحض این که مشاهده کردند ولی اعظم خدا را بطرف مسجد می برند، تا آخرین رمقشان از مقام ولایت دفاع نمودند. این امر نشانگر این بود که حضرت فاطمه حیات گرانقدر خود را صرف حمایت از مقام ولایت می نمودند. بنابراین نقش زن در تمامی صحنه های سیاسی و اجتماعی خصوصا دفاع مقدس بیانگر جلوه های تاریخی در نقش اول آنان در تحولات اجتماعی و در نهضت های اسلامی معاصر و همدوشی زنان و مردان در تمامی صحنه های درگیری با اجانب بوده است. امام خمینی پیرامون نقش زنان در صحنه های انقلاب و دفاع مقدس می فرماید: «زنان حق بیشتری از مردان دارند. زنان مردان شجاع را در دامان خود بزرگ می کنند. اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملت ها گرفته شود، ملت ها به شکست و انحطاط کشیده می شوند.» حسن ختام این که; آثار دلاوری ها و پیروزی رزمندگان حکایت از حضور فعالانه زن های دلاور و سلحشوری است که گام به گام در لحظه لحظه جنگ، شرکت کرده و موجبات برکت و روزی رزمندگان در عملیات های مختلف گردیدند و چه زیبا سرود امام خمینی قدس سره پیرامون فداکاری و مقاومت زنان در جنگ تحمیلی که: «...مقاومت و فداکاری زنان بزرگ در جنگ تحمیلی آن قدر اعجاب آمیز است که قلم و بیان از ذکر آن عاجز، بلکه شرمسار است.به اعتقاد من بخش مهم محیط گرم و پرشور جنگ مربوط به جمعیت فکری خواهران است و اگر زنان ما، در این حال و هوای فکری نبودند نیمی از این شور وجود نداشت.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۴۱
اعظم جلیلی

 

 


 

دفاع مقدس یکی از مقاطع سرنوشت‌ساز در تاریخ معاصر ایران است. بخصوص اینکه از واقعه به‌نوعی سند دفاع مردم از انقلاب اسلامی نیز به شمار می‌رود از این حیث که یکی از مهم‌ترین عوامل بروز جنگ، همدستی نظام سلطه با عراق برای نابودی نظام تازه تأسیس جمهوری اسلامی بود.

دفاع مقدس

 

 

جنگ هشت‌ساله علاوه بر اینکه دفاعی سخت‌کوشانه علیه تجاوز بود در درون خود تحولات و پدیده‌های مختلفی ازجمله، اجماع غرب و شرق علیه ایران، تحریم اقتصادی و نظامی، ارائه چهره‌ای جنگ‌طلبانه از سوی رسانه‌های غربی علیه کشورمان،‌ مقاومت همه‌جانبه علیه تهاجم و ... را در پی داشته است.

یکی از مهم‌ترین رخدادهای دوران دفاع مقدس، جنگ شهرها بوده است. در یک نگاه کلی می‌توان جنگ شهرها را عبارت از حملات نظامی به محل‌های مسکونی و غیرنظامی برای بالا بردن فشار روانی جنگ بر مردم و دولت مقابل دانست که اکثراً با بمباران هوایی، موشک‌باران و یا توپخانه انجام همراه بود.
درحالی‌که ایران برای تعیین سرنوشت جنگ اجرای عملیات نظامی را در زمین دنبال می‌کرد، عراق برای مقابله با این وضع حمله به جزیره خارک و مناطق غیرنظامی را برنامه‌ریزی کرده بود. درنتیجه، پس از فتح خرمشهر، عراق حمله به شهرها را از سر گرفت و به‌موازات آن حمله به خارک را آغاز کرد. حمله عراق به شهرها به‌ویژه حمله موشکی به دزفول و حمله خمپاره‌ای به شهر اهواز و دیگر مناطق مسکونی در دوره اول جنگ به‌صورت متناوب انجام می‌شد، ولی با آغاز عملیات رمضان حمله به مناطق مسکونی و افراد غیرنظامی به شکل جدید و گسترده‌ای از سر گرفته شد. به‌عبارتی‌دیگر حمله هوایی دشمن که در پی طراحی عملیات سرنوشت‌ساز رمضان و همچنین شکست دشمن در عملیات کربلای یک، ۲ و ۳ در تیر و شهریورماه افزایش‌یافته بود، ادامه یافت و در ماه‌های شهریور، مهر و آبان، ۱۳۶۵ مناطق صنعتی، کارگری، اقتصادی و نفتی و نیز شهرها و مناطق مسکونی و مناطق عملیاتی زیر شدیدترین حمله‌های هوایی و بمباران قرار گرفتند. در حقیقت عراق از این کار ۲ هدف را دنبال می‌کرد؛ یکی هدف کوتاه‌مدت که جلوگیری از اجرای عملیات سرنوشت‌ساز بود، دیگری هدف بلندمدت که انهدام منابع ارزی و درآمد کشور و همچنین به ستوه آوردن مردم و برانگیختن مخالفت آنان با جنگ و درنتیجه تسلیم جمهوری اسلامی و پذیرش آتش‌بس به‌نحوی‌که مطلوب رژیم عراق باشد، بود. افزایش حمله هوایی عراق و دسترسی به نقاطی که قبل از این در توان عراق نبود، علاوه بر این‌که به دلیل واگذاری تجهیزات و هواپیماهای پیشرفته‌ای بود که شوروی و فرانسه در اختیار عراق گذاشته بودند، مرهون همکاری کارشناسان آمریکایی بود.

حمله‌های مکرر آن به مناطق مسکونی ایران است که «جنگ شهرها» نامیده شده است. پس از ناکامی نظامی، سیاسی و روانی عراق در جبهه‌های جنگ، سردمداران این رژیم باهدف کسب امتیازات و تحمیل شرایط خود به «جنگ شهرها» مبادرت ورزیدند


بیش‌ترین حملات عراقی‌ها در این مدت به باختران صورت گرفت. ازجمله در حمله روز هفتم آبان ۱۳۶۵ که باختران و اسلام‌آباد زیر آتش بمب، راکت و مسلسل هواپیماهای دشمن قرار گرفت، ۱۲۰ تن شهید و ۵۸۰ تن مجروح شدند. همچنین در این مدت تأسیسات نفتی خارک و نقاط مسکونی و صنعتی اصفهان، اراک، تهران، سردشت، خرم‌آباد، تبریز، لرستان، شیراز، آغاجری، هفت‌تپه، گیلان غرب، آبادان، پتروشیمی بندر امام (ره)، راه‌آهن اندیمشک و سدهای دز و شهید عباس پور زیر حمله‌های شدید هوایی دشمن قرار گرفت.

دفاع مقدس

 

یکی از صحنه‌های دردناک و درعین‌حال نمونه بارز نقض حقوق بشری از سوی رژیم بعثی عراق، جنگ شهرها ازنظر قوانین بین‌المللی حمایت از غیرنظامیان در حملات مسلحانه، تفکیک اهداف نظامی از غیرنظامی و تلاش برای محدود ساختن صدمات ناشی از جنگ، اساس و مبنای تدوین مقررات و قوانین مربوط به حقوق جنگ است. در نیمه دوم قرن نوزدهم، حمایت از افراد غیرنظامی در برابر خطرهای ناشی از حمله‌های مسلحانه به‌عنوان یک قاعده عرفی موردپذیرش قرارگرفته و موردقبول همه کشورها قرار گرفت. گفت‌وگوهای صلح لاهه در سال‌های ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ و همه اقدام‌هایی که در ژنو در فاصله سال‌های ۱۸۶۴ تا ۱۹۷۷ صورت گرفتند، بر اساس این اصل حقوق عرفی بوده‌اند.

دفاع مقدس

 

حمله‌های مکرر آن به مناطق مسکونی ایران است که «جنگ شهرها» نامیده شده است. پس از ناکامی نظامی، سیاسی و روانی عراق در جبهه‌های جنگ، سردمداران این رژیم باهدف کسب امتیازات و تحمیل شرایط خود به «جنگ شهرها» مبادرت ورزیدند.
ممنوعیت حمله به مناطق مسکونی در حقوق بین‌الملل جنگ، حمایت از غیرنظامیان در حملات مسلحانه، تفکیک اهداف نظامی از غیرنظامی و تلاش برای محدود ساختن صدمات ناشی از جنگ، اساس و مبنای تدوین مقررات و قوانین مربوط به حقوق جنگ است. در نیمه دوم قرن نوزدهم، حمایت از افراد غیرنظامی در برابر خطرهای ناشی از حمله‌های مسلحانه به‌عنوان یک قاعده عرفی موردپذیرش قرارگرفته و موردقبول همه کشورها قرار گرفت. گفت‌وگوهای صلح لاهه در سال‌های ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ و همه اقدام‌هایی که در ژنو در فاصله سال‌های ۱۸۶۴ تا ۱۹۷۷ صورت گرفتند، بر اساس این اصل حقوق عرفی بوده‌اند.

 

فرآوری: سامیه امینی

 

بخش  فرهنگ پایداری تبیان

 

 


منابع: سایت شهید آوینی/ دانشگاه آزاد اسلامی شهرضا/عصر ایران

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۴۰
اعظم جلیلی

 

 

 

مدافع حرم ، شهید مدافع حرم

پیکر مطهر شهید مدافع حرم رضا اسماعیلی درحالی پیدا شد که سری بر بدن نداشت، مادرش می گوید تا تلویزیون را روشن کردم، صحنه سر بریده رضا را در جعبه نشان می داد که داعشی ها بعد از شهادتش پخش کرده بودند.
تاریخ انتشار : 1 مرداد 1396

بدن بی سر مدافع حرم به آغوش مادر بازگشت

مشهد، محله مهرآباد، کوی عبادت هجده؛ خانه ای کوچک انتهای کوچه انتظارمان را می کشد. خانه ای که حالا نه تنها در محله مهرآباد که در کل شهر خیلی ها می شناسندش؛ آوازه اش حتی به گوش غریبه ها هم رسیده و خیلی ها پرسان پرسان سراغش را می گیرند، تا برسند پشت در و چند دقیقه با بزرگتر این خانه همکلام شوند و از او بخواهند برایشان دعاکند. بزرگتر این خانه، شهربانو سابقی فضلی است؛ هم مادر شهید است، هم خواهر شهید. برادرش غلامعلی ، 35 سال پیش در آزادسازی پل خرمشهر آسمانی شده و تنها پسرش، رضا اسماعیلی دوسال و پنج ماه پیش در شهرک زمانیه؛ یک جایی در خاک سوریه، دورتر از ایران پرکشیده سمت آسمان.مدافع حرم

مدافع حرم
 
مادر مدافع حرم
 


شهربانو سابقی فضلی مادر شهید است؛ ایرانی است، همسرش را 13 سال پیش از دست داده و در این سال ها برای دو فرزندش هم مادر بوده هم پدر. روبه رویش که می نشینیم ، می بینیم مثل خیلی از مادران شهدا، هم یک دل بزرگ دارد و هم یک ایمان محکم، آنقدر که طاقت آورده این همه مدت، دوری تنها پسرش را...فرزندی که «اولین ذبیح فاطمیون» لقب گرفته است؛ بله...درست حدس زدید...رضا جوانی است که بدون سر به آغوش مادر بازگشته؛ سرش، به دست نیروهای جلاد تکفیری مظلومانه از بدن جدا شده تا پیکر رضا ، بدون سر برگردد و بشود یکی از گل های خوشبوی بهشت رضای مشهد.

خانم سابقی فضلی ، فکر می کنید چرا رضا راه شهدا را انتخاب کرد؟

شهادت در خانواده ما موروثی است؛ برادر من 30 ساله بود که در عملیات آزادسازی پل خرمشهر شهید شد، دوتا خاله هم دارم که هر کدام یک شهید تقدیم کشورکرده اند. رضا هم همان راه را رفت.
 
شهید مدافع حرم
 
شهید مدافع حرم
 
 


پدر رضا مهاجر بود؟

بله همسرم ، با اینکه اهل افغانستان بود اما در همین مشهد به دنیا آمده بود، هردو فرزند من هم همینجا به دنیا آمدند، آقا رضا بچه اولم بود که 26 مهر 71 به دنیا آمد. خیلی هم پرشروشور بود، حتی دیپلمش را نگرفت، اینکه در اینترنت نوشته اند دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بوده درست نیست. اینکه نوشته اند سنی بوده، درست نیست رضا شیعه بود.

خودتان اهل کجا هستید؟

اهل شهرستان شیروان.

رضا از کی مطرح کرد که می خواهد مدافع حرم بشود؟

تقریبا 4 سال پیش بود ، اوائل سال 92، آن موقع هنوز بحث مدافعان حرم اینقدر مطرح نبود، رضا هم جزو اولین گروه اعزامی فاطمیون به سوریه بود. آن موقع اولین گروه، 22 نفر بودند که دور هم جمع شدند به فرماندهی شهید علیرضا توسلی زاده که به ابوحامد معروف بود، تیپ فاطمیون را تشکیل دادند.رضا و دامادم جواد خاوری آن موقع عضو همین گروه شدند و همگی با هم رفتند تهران و از آنجا اعزام شدند به سوریه. دوماه سوریه بودند بعد برگشتند ایران. دامادم درهمان ماموریت اول جانباز شد و دیگرنتوانست برود و الان اولین جانباز فاطمیون است. اما رضا تا دوسال مدام می رفت سوریه و برمی گشت.
 
شهید مدافع حرم
 


چند ساله بود که رفت؟

اولین بار که اعزام شد 19 ساله بود. وقتی شهید شد 21 ساله بود.

با رفتنش مخالفت نکردید؟

نه...دیدم میلش به رفتن است، دلش آنجاست... فقط یک بار برگشتم گفتم نمی شود نروی؟گفت مادر تو خودت خواهر شهیدی، چطور چنین چیزی از من می خواهی؟ همانجا دهانم بسته شد... دیگر چیزی نگفتم.
 
سر بریده مدافع حرم
 


چند بار اعزام شد؟

خیلی...حسابش دستم نیست...هر دفعه که می رفت، بسته به مدت ماموریتش 45 تا 50 روز می ماند بعد برمی گشت ایران. 15 روز خانه بود بعد دوباره اعزام می شد.

اصلا از شهادت حرف می زد؟

زیاد... عکس هایش را قاب کرده بود زده بود روی دیوار می گفت، اگر من شهید شدم همه می گویند چه شهید خوش تیپی... می گفت وقتی من بروم شهید بشوم، تو افتخار می کنی که مادر شهید رضا اسماعیلی هستی... حتی یادم است یک بار که مرخصی آمده بود، یکی از همرزمانش که خیلی خیلی با هم نزدیک بودند- شهید غلامرضا محمدی- درسوریه شهید شد، الان هم جاویدالاثر است، خبر شهادت ایشان در اینترنت پخش شد و آقا رضا هم دید و خیلی ناراحت شد، انگار که از رفیقش جا مانده باشد، تنها مانده باشد، همان موقع بود که گفت من هم این دفعه بروم شهید می شوم.

شما چیزی نگفتید؟

اتفاقا آن موقع تازه فهمیده بودیم رضا دارد پدر می شود، خیلی ها به او گفتند که تو اگر رسالتی هم داشتی ، وظیفه ای هم داشتی تا حالا انجام دادی، دیگر سوریه نرو...داری پدرمی شوی. اما رضا طاقت نیاورد... انگار جوری شده بود که دیگر اصلا نمی توانست اینجا دوام بیاورد. در آن چند روزی هم که به مرخصی برمی گشت مدام دلش هوای سوریه را داشت.

می دانستید درسوریه چه مسئولیتی دارد؟

رضا فرمانده اطلاعات عملیات فاطمیون بود.
 
مدال های مدافع حرم
 


با او در تماس بودید؟

خیلی زیاد..چون همیشه بیسیم دستش بود، مدام با ما تماس می گرفت. هروقت می خواست ماموریت طولانی برود به ما می گفت که مثلا یک هفته در دسترس نیستم نگران نشوید. اما این دفعه آخری که شهید شد، ما چند روز از اوبی خبر بودیم و چون نگفته بود ماموریت می رود خیلی نگران شدیم.

چرا نگفته بود؟

رضا اصلا در ماموریت نبود که شهید شد،بعد از شهادت رضا ، دوستانش به ما گفتند که او به دنبال یکی از نیروهای جوانی که تازه به سوریه اعزام شده بود رفته بود و هر دو اسیر داعشی ها شده بودند.

در کدام منطقه؟ بیشتر توضیح می دهید؟

تا جایی که به من گفته اند ، رضا در شهرک زمانیه شهید شده، این شهرک یکی از منطقه های شیعه نشین سوریه است. در این منطقه شب ها تکفیری ها پیشروی می کردند ،به همین دلیل شیعه ها تمام چراغ ها را خاموش می کردند تا هیچ نوری نباشد . بعد در یکی از همین شب ها که تاریکی مطلق بوده، شهید مجتبی واعظی یکی از نیروهای جوانی که تازه به سوریه اعزام شده بوده و حالا هم جاویدالاثر است، برای رساندن یک پیام از خیبر 8 به خیبر 9 اعزام می شود، اما چون فاصله شان ازمنطقه دشمن خیلی کم بوده، به خاطر تاریکی هوا از خیبر 9 رد می شود، رضا این صحنه را می بیند و خودش دنبالش می رود تا او را برگرداند. هرچقدر هم که دوستانش می گویند نرو خطرناک است، تو هم اسیر می شوی گوش نمی کند. بعد انگار هر دو وارد منطقه داعشی ها می شوند. رضا تا جایی که مهمات داشته از خودش دفاع می کند، بعد که مهماتش تمام می شوند اسیر می شود. انگار داعشی ها از روی عمد بیسیم رضا را روشن می گذارند که دوستانش صدایش را بشنوند و بترسند، بعد اول مجتبی واعظی را شکنجه و شهید می کنند و بعد می آیند سراغ رضا. فقط چون فهمیده بودند که رضا فرمانده اطلاعات عملیات فاطمیون است، چند بار از او می پرسند که برای چه اینجا آمدی؟ رضا هم می گوید:به خاطر حضرت زینب (س).. آنها هم می گویند، اگر به مقدساتی که به آنها معتقدی پشت بکنی ، ما تو را آزاد می کنیم . اما رضا می گوید من به خاطر حضرت زینب(س) آمده ام سرم را هم بدهم؛ محال است به اعتقاداتم پشت کنم. بعد هم داعشی ها، درحالی که رضا مدام یا علی، یا زینب می گفته او را شهید می کنند... ذبح می کنند. همرزمان رضا که صدای او را می شنوند ، طاقت نمی آورند، یک گروه تشکیل می دهند و می روند شهرک زمانیه را پس می گیرند، پیکر رضا را هم پیدا می کنند اما انگار داعشی ها که فهمیده بودند او فرمانده است، سرش را بعنوان جایزه موقع عقب نشینی با خودشان برده بودند...بعدها عکس سر رضا را منتشر کردند.
 
 
 


و رضا شد اولین ذبیح فاطمیون؟

( گریه می کند...) بله... نحوه شهادت رضا نه فقط برای ما که خانواده اش هستیم، نه فقط برای من که مادرش هستم، برای همه شوکه کننده است... تا مدت ها من اصلا نمی توانستم به چگونگی این موضوع فکر کنم.

شما کی از شهادت او باخبر شدید؟

ما تقریبا 10 روز از رضا بی خبر بودیم. نگران هم شده بودیم، اما فکر نمی کردیم شهید شده باشد، با خودمان می گفتیم شاید زخمی شده، چون قبلا هم دوسه بار مجروح شده بود و آن مدتی که در بیمارستان حلب بستری بود ما از او بی خبر بودیم. درآن روزهایی که ما از رضا بی خبربودیم، خبر شهادتش در اینترنت پخش شده بود، در محله مهرآباد کسی نمانده بود که این را نشنیده باشد، حتی فامیل هایمان هم می دانستند،اماکسی جرات نمی کرد به ما خبر بدهد. فقط همه تماس می گرفتند و می گفتند حال رضا چطور است؟ از رضا خبر دارید؟که این تماس ها بیشتر مارا نگران می کرد. تا اینکه یک شب خواهرم آمد و مقدمه چینی کرد و از لابلای حرفهایش من فهمیدم رضا شهید شده.آن موقع حتی دامادم هم از شهادت رضا خبر داشت اما به ماکسی چیزی نمی گفت.

رضا چه تاریخی شهید شد؟

هشتم بهمن 1393، فرزندش هم مدت کوتاهی بعد از شهادتش به دنیا آمد. بعدها دوستانش گفتند که آن موقع که رضا اعزام شده بود، چون هنوز جنسیت و اسم فرزندش معلوم نبوده، به او می گفتند ابو سه نقطه! ما اسم پسرش را به وصیت خود رضا، محمدرضا گذاشتیم.

فکر می کنید چه انگیزه ای باعث شد رضا مدافع حرم بشود؟ درباره مدافعان حرم متاسفانه شایعاتی هست که درست نیست...

هیچ انگیزه ای جز ایمان و عشق به اهل بیت نبود. این را واقعا ازته دل می گویم. رضا یک جوان امروزی بود، عاشق سرعت، موتورسواری، بدنسازی. دوبار قهرمان استان خراسان رضوی در رشته زیبایی ا ندام در وزن 55 کیلوگرم شده بود. به زیبایی اندام و شیک پوشی خیلی اهمیت می داد. همیشه می گویند دخترها خیلی وسواس دارند موقع مهمانی رفتن و حاضر شدن، رضا دوبرابر دخترها وسواس داشت. همیشه ما منتظرش می ایستادیم تا او حاضر بشود. حالا ببینید همین آدم از همه این مشغولیات دل می کند و می رود سوریه. انگیز ه اش جز ایمان و عشق به اهل بیت چه چیز دیگری می تواند باشد. مخصوصا دفعه اولی که اولین گروه فاطمیون اعزام شدند به سوریه، اصلا نمی دانستند که چه چیزی درانتظارشان است، نمی دانستند آنجا چه خبر است، مهمات تا این اندازه که الان هست، نداشتند، حتی غذا و خوردوخوراک شان هم درست نبود، اینها از همان اول فقط و فقط به عشق اهل بیت رفتند، بعد هم که پایشان به سوریه رسید و حال و هوای آنجا و غربت و تنهایی حضرت زینب(س) را دیدند، ماندگار شدند...دراصل هدفشان را آنجا پیدا کردند، فهمیدند دفاع از حرم، چه صفایی دارد..رضا هم در آن دوسالی که اعزام می شد، هروقت رفت نه به خاطر پول بود،نه فرار ازمشکلات زندگی و ... فقط و فقط به خاطر اعتقاداتش بود.

شما کی از نحوه شهادت رضا باخبر شدید؟

چهلمین روز بعد از خاکسپاری اش بود. وقتی پیکر رضا برگشت ما نمی دانستیم که سر ندارد، کفنش را هم به خاطر شلوغی جمعیت و ...باز نکردند. اما وقتی مراسم چهلم سر مزارش برگزار می شد، اعلام کردند که این شهید بی سر برگشته...من همانجا اولین بار شنیدم و از حال رفتم.من را بردند بیمارستان... بعد هم دریکی از شبکه های تلویزیون فکر می کنم شبکه افق بود که درباره مدافعان حرم گزارش پخش می کردند، یک مستند برای رضا ساخته بودند، اقوام به من زنگ زدند که زندگی رضا ازتلویزیون پخش می شود. من تا تلویزیون را روشن کردم، صحنه سر بریده رضا را در جعبه نشان می داد که داعشی ها بعد از شهادتش پخش کرده بودند، این را که دیدم دوباره از حال رفتم... یادم است همیشه خواهرش می گفت رضا از شهادت نمی ترسی؟ رضا هم می گفت:نه...فقط نگران یک چیز هستم، در اینترنت دیده ام که این داعشی ها سر مسلمان ها را از تن شان جدا می کنند، فکر می کنم چقدر سخت است، چقدر دردناک است... اینها یک ذره انسانیت ندارند که اینطورمی کنند؟! همیشه می گفت:دعا کنید من اسیر نشوم... بعد که نحوه شهادتش را شنیدم خیلی ناراحت شدم، تا یک مدتی ازنظر روحی بهم ریخته بودم تا اینکه یکی از همرزمانش از سوریه به خانه ما آمد و حرفی زد که آرام شدم.

چه گفت؟

گفت که رضا شب قبل از شهادتش یک خوابی دیده بود و همه را بیدار کرده بود. گفته بود بیدار شوید، بیدارشوید من می خواهم شهید بشوم... دوستانش گفته بودند که حالا نصف شبی چه وقت این کارهاست؟! کو شهادت؟ گفته بود من خواب دیدم امام حسین(ع) به خوابم آمد و گفت رضا تو شهید می شوی، اگر سرت را بریدند، نترس ، درد ندارد... وقتی من این را شنیدم واقعا آرام شدم... تسلی پیدا کردم...مطمئنم که خود امام حسین(ع) در آن لحظه هوای پسرم را داشته...

بعنوان یک مادر شهید چه آرزویی دارید؟

آرزویم فقط یک دیدار خصوصی با حضرت آقاست، دوست دارم حضرت آقا نوه ام رادرآغوش بگیرد، چون این بچه هیچوقت گرمای آغوش پدر را حس نکرده... حتی یکبار شنیدم ایشان قرار است به خانه ما بیاید، هنوز هم چشم انتظار ایشان هستم. پسر من به حضرت آقا خیلی ارادت داشت، حتی وقتی می خواست برود سوریه، یکی از عکس های آقا را هم با خودش برده بود، وقتی هم که پیکرش برگشت، این عکس توی جیب لباسش بود، الان هم من این عکس را توی کیف پولم همه جا می برم...این عکس کنار عکس رضا همیشه با من است..

تا حالا با حضرت آقا ملاقات نداشته اید؟

یک بار در یک دیدار عمومی با ایشان حضور داشتم. عید سال 95 بود، من تازه عمل دیسک کمر کرده بودم و با عصا رفتم حالم اصلا خوب نبود، حضرت آقا عکس رضا را امضا کردند، یک قرآن هم به ماهدیه دادند اما من اصلا حالم خوب نبود، نتوانستم با آقا صحبت کنم و حسرت این دیدار به دلم ماند...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۲۱
اعظم جلیلی

روایت سردار قاسم سلیمانی از شهادت یک همرزم

فکر می‌کردم شهادت شهید میر حسینی تأثیر بسیار عمیقی بر عدم موفقیت ما در عملیات کربلای ۵ بگذارد. هیچ خبری مانند این خبر در لشکر ثارالله نمی‌توانست غم ایجاد کند.

زمان تقریبی مطالعه : 2 دقیقه

تاریخ : چهارشنبه 1397/11/24 ساعت 08:45

 

 شهید حاج قاسم میر حسینی


سردار حاج قاسم سلیمانی در رابطه با تأثیر شهادت سردار شهید حاج قاسم میر حسینی قائم مقام لشکر ۴۱ ثارالله روایت می‌کند: قبل از عملیات «کربلای ۵» شبی داخل سنگر نشسته بودیم و با هم صحبت می‌کردیم. گفت: «تیر به اینجای من خواهد خورد.» و انگشتش را روی پیشانی‌اش گذاشت و همین طور هم شد. بی سیم‌های لشکر ثارالله تا پایان جنگ دیگر صدای دلنشین و ارزشمند و پر معرفت میرحسینی را نشنیدند. آن صدایی که برای همه بچه‌ها چه کرمانی، چه رفسنجانی، چه زرندی، چه سیرجانی، چه هرمزگانی و چه بلوچستانی امیدبخش بود. دلنواز بود و دوست داشتنی. آن صدا خاموش شد.


از خدا می‌خواستم که پایان عمر من همین مقطع باشد


البته نمی‌توانستم باور کنم. در مقطع اول هم بچه‌ها به من نگفتند و این خبر را خیلی با احتیاط به من دادند. هیچوقت خبر شهادت ایشان را از یاد نمی برم. من در دو سه عملیات واقعاً از خدا می‌خواستم که پایان عمر من همین مقطع باشد. یکی همین عملیات کربلای ۵ بود. خصوصاً وقتی خبر شهادت شهید میرحسینی را شنیدم. احساس کردم که واقعاً لشکر ثارالله منهدم و منحل شد.

از همه مهم‌تر فکر می‌کردم شهادت ایشان تأثیر بسیار عمیقی بر عدم موفقیت ما در عملیات کربلای ۵ بگذارد. هیچ خبری مانند این خبر در لشکر ثارالله نمی‌توانست غم ایجاد کند. تا آن مقطع هیچ حادثه‌ای به اندازه خبر شهادت حاج قاسم برای بچه‌های لشکر ثارالله سخت نبود. حتی آن کسی که در عملیات حضور داشت و برادرش را یا پسرش را از دست داده بود عزادار شهید میرحسینی بود.

حاج قاسم سلیمانی ، شهید میر حسینی

حاج قاسم سلیمانی و شهید میر حسینی

معنای تهاجم فرهنگی است که بچه‌های ما چنین شخصیت‌هایی را نشناسند. جوانان باید چنین شخصیت‌هایی را برای خودشان الگو کنند. این یک الگوی ارزشمند و مجسم در عمر ماست این را باید همه بشناسند و به همه شناسانده شود که ایشان از یک خانواده محترمی بود و بعد هم برادرش شهید شد. آن شهید بزرگوار دانشجو که توی سنگر کمین ایستاد و مقاومت کرد تا به شهادت رسید. خدا را قسم می‌دهیم به محمد و آل محمد به همه ما معرفت کافی برای شناخت این شخصیت‌های ارزشمند و ادامه دادن راهشان را عطا کند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۸ ، ۱۵:۴۰
اعظم جلیلی

 

روز هشتم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۱ قرار بود که جمعی از فرماندهان با امام خمینی (ره) دیدار داشته باشند، اما از آنجایی که شناسایی محور فکه به پایان نرسیده بود، شهید باقری از محسن رضایی اجازه خواست تا برای تکمیل شناسایی جهت عملیات والفجر مقدماتی در منطقه بماند.
زمان تقریبی مطالعه : 3 دقیقه

 

شهید حسن باقری


این روایت از سردار «مرتضی صفاری» مسئول وقت طرح و عملیات قرارگاه کربلا است که از بازماندگان حادثه اصابت و انفجار گلوله خمپاره در سنگر شناسایی ارتفاعات «جبل فوقی» منطقه فکه (شناسایی مواضع دشمن جهت عملیات والفجر مقدماتی) بوده که در این شناسایی همراه شهید حسن باقری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه، مجید بقایی، فرمانده قرارگاه کربلا، تقی رضوانی راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، قلالوند از مسئولان واحد اطلاعات قرارگاه کربلا، مؤمنیان مسئول طرح و عملیات قرارگاه خاتم‌الانبیاء، پالاش مسئول اطلاعات عملیات قرارگاه نجف و سرلشکرمحمد باقری بوده است.

سردار صفاری می‌گوید: روز هشتم بهمن ماه سال ۱۳۶۱ قرار بود که جمعی از فرماندهان با امام خمینی (ره) دیدار داشته باشند، اما از آنجایی که شناسایی محور فکه به پایان نرسیده بود، شهید باقری از محسن رضایی اجازه خواست تا برای تکمیل شناسایی جهت عملیات والفجر مقدماتی در منطقه بماند.

قبول این درخواست از سوی محسن رضایی موجب شد تا من و شهید بقایی هم بنا به دستور محسن رضایی از فرودگاه چهارم وحدتی دزفول بازگردیم و توفیق دیدار با امام از ما سلب شود؛ بدین ترتیب صبح روز بعد به سمت منطقه مورد نظر رفتیم. در طول مسیر یادم می‌آید که شهید بقایی در حال حفظ سوره والفجر بود، اما آیات پایانی یعنی آیات «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی» را نمی‌توانست به خاطر بسپارد و وقتی موضوع را به شهید باقری گفتم؛ او مکثی کرد و گفت که این آیه در شأن امام حسین (ع) است.

بدین ترتیب به منطقه مورد نظر رسیدیم، به دیدگاهی که در بالای تپه‌ای قرار داشت و برای ارتش بود، رفتیم؛ در آنجا شش نفر بودیم که شهید باقری کالک و نقشه‌ها را روی زمین پهن کرد و درباره هر کدام از مواضع دشمن سوالاتی می‌کرد و روی نقشه علامت می‌زد. در این هنگام عراقی‌ها خمپاره‌های کور می‌زدند، اما یکی از خمپاره‌ها به زیر تپه‌ای که ما مستقر بودیم اصابت کرد به همین خاطر شهید باقری متوجه شد که دیده‌بان عراقی موقعیت ما را فهمیده لذا «کالک» عملیات و وسایل را جمع کردیم تا محل شناسایی را تغییر دهیم؛ از طرفی به برادرش «محمد» که اکنون رئیس ستاد کل نیروهای مسلح است گفت از سنگر ارتشی‌ها که در کنار ما بود درباره یکی از سنگرهای عراق سوال کند.

با بیرون رفتن وی ما هم آمدیم تا از سنگر خارج شویم که در همین لحظه گلوله خمپاره به جلوی سنگری که بودیم اصابت کرد و انفجارش باعث شد که همه جا سیاه و خاک‌آلود شود و هنگامی که به خودم آمدم متوجه شدم، پرده گوش من آسیب دیده و جسم سنگینی هم روی سینه من است.

در آن لحظه اولین صدایی که شنیدم صدای «یا صاحب‌الزمان (عج)» مجید بقایی بود. وی بر اثر ترکش خمپاره‌ای که به پایش اصابت کرده بود مجروح شده و به روی من افتاده بود؛ البته همه ما در آنجا ترکش خورده بودیم، اما مجروحیت من کمتر بود. در آنجا دیدم حسن باقری در حالت نشسته دست بر سینه دارد و به امام حسین (ع) سلام می‌دهد.

در این شرایط از سنگر بیرون آمدم تا به سراغ سنگر سربازان ارتش که نزدیک ما بود بروم و از آن‌ها بخواهم تا بی‌سیم بزنند که هلی‌کوپتر و نیروهای امدادی بیاید؛ در میانه راه چند سرباز و برادر شهید باقری را دیدم و وقتی به آن‌ها ماجرا را گفتم، بیهوش شدم؛ هنگامی که به هوش آمدم از محمد باقری سراغ بقیه را گرفتم که گفت: «برای سرعت عمل در انتقال مجروح‌ها آن‌ها را داخل جیپ فرماندهی گذاشتیم که حین انتقال به عقب مجید بقایی در داخل جیپ و «حسن» هم در اتاق عمل به شهادت رسید.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۸ ، ۲۲:۳۹
اعظم جلیلی

شهید همنام از دو نسل متفاوت با سرنوشتی یکسان

محمدتقی‌ها با شهادت رستگار شدند

شهید هاشمی‌نسب و شهید سالخورده سرنوشتی شبیه هم داشتند. عمرشان در راه مبارزه و جهاد گذشت و خالصانه و عاشقانه در راهشان خدمت می‌کردند. روز‌های هر دو محمدتقی با آرزوی شهادت گذشت و در آخر هر دو با شهادت رستگار شدند.
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه

 

شهید محمد تقی سالخورده، شهید محمد تقی هاشمی نسب


 زندگی شهید مدافع حرم محمدتقی سالخورده از همان بدو تولد با زندگی شهید دفاع مقدس محمدتقی هاشمی‌نسب گره خورده بود. دو محمدتقی از دو نسل مختلف که سرنوشتی مشابه هم پیدا کردند. زمانی که هاشمی‌نسب به شهادت رسید، سالخورده هنوز به دنیا نیامده بود. این شهید به خواب عمه شهید آمده و گفته بود نام نوزادتان را همنام من، محمدتقی بگذارید.

شهید محمدتقی هاشمی‌نسب در سال ۱۳۳۵ متولد شد و از همان کودکی به مهربانی و ادب شهره بود. دوران جوانی محمدتقی با پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس همزمان شد. امام و انقلاب تمام هستی و جان شهید هاشمی‌نسب بود و او از همان روز‌های نخستین مبارزه وارد میدان نبرد شد.

هنگامی که محمدتقی و برادرهایش قصد عزیمت به جبهه را می‌کردند مادرشان با وجود تمام دلتنگی و نگرانی‌ها با قدرت و قوت قلب به پسرهایش می‌گفت: سرخی خون‌تان از سرخی خون علی‌اکبر امام حسین (ع) بیشتر نیست، بروید راضی‌ام به رضای خدا. محمدتقی همیشه آرزوی شهادت داشت و می‌گفت: اگر بتوانم به یاری الله در لباس مقدس سربازی، به اسلام و مسلمین و انقلاب اسلامی خدمت کنم خیلی خوب است و چه خوب است که در این هدف مقدس جانم را بدهم تا توشه‌ای در جهت آخرت و جهان عرفانی داشته باشم.

ابوالحسن برادر محمدتقی در عملیات شکست حصر آبادان به شهادت رسید و محمدتقی هم چند سال پس از شهادت ابوالحسن در عملیات والفجر ۸ در ۱۵ فروردین ۱۳۶۵ به شهادت رسید. مادر شهید درباره روز شهادت پسرش می‌گوید: «وقتی خبر شهادت محمدتقی را شنیدم، تمام بدنم می‌لرزید. بعد از آن دو رکعت نماز شکر خواندم و طبق وصیتش به پیکر او گفتم سلام مرا به رسول‌الله (ص) و ۱۴ معصوم و سپس به ابوالحسن برسان و از طرف من ابوالحسن را ببوس.»

در همان سال و ماهی که محمدتقی هاشمی‌نسب به شهادت رسید، محمدتقی سالخورده به دنیا آمد. اما این تقارن بدون دلیل نبود چراکه زندگی محمدتقی نوزاد برای همیشه با شهید محمدتقی هاشمی‌نسب گره خورد. خواهر شهید سالخورده از روز‌های تولد برادرش چنین روایت می‌کند: «وقتی برادرم به دنیا آمد طبق سفارشی که شهید محمدتقی هاشمی‌نسب در خواب کرده بود اسمش را محمدتقی گذاشتیم. چند روز بعد از تولد وقتی بابا از جبهه برگشت، پدر و مادر محمدتقی را به روستای کوهستان کنار مزار شهید هاشمی‌نسب بردند. مادرم محمدتقی قنداق شده را گذاشت روی قبر شهید، اطرافیان با تعجب علت را پرسیدند که مادرم گفت: می‌خواهم بچه‌ام متبرک شود، اسمش را شهید انتخاب کرد. نمی‌خواهم فقط اسم شهید را داشته باشد، می‌خواهم راه زندگی‌اش هم، راه شهید باشد. همین‌طور هم شد و این پیش‌زمینه شهادت محمدتقی از کودکی بود.»
شهید سالخورده در ۲۰ سالگی وارد سپاه پاسداران شد و تحصیلاتش را در مقطع لیسانس نظامی از دانشگاه امام حسین (ع) با موفقیت پایان رساند. او نمی‌خواست دور از میدان باشد و حضور در صحنه را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌داد. خاموش ماندن کار محمدتقی نبود.

شهید سالخورده که در یگان ویژه صابرین در لشکر ۲۵ کربلا خدمت می‌کرد در روز‌های ظلم و کشتار مسلمانان توسط تروریست‌های داعشی ساکت نماند و برای دفاع از حریم اهل بیت (ع) و دفاع از حقوق مظلومان عازم سوریه شد. شهید سالخورده در جواب بی‌قراری‌های همسرش به خاطر رفتنش، او را به صبر دعوت می‌کرد و می‌گفت: همه این چیز‌ها می‌گذرد. خوشی‌های و سختی‌های دنیا، بالاخره می‌گذرد. هیچ وقت پایدار نمی‌ماند، ولی خودت باید کاری کنی که به یک چیزی دست پیدا کنی که آن یک چیز هم از همین راه به دست می‌آید، تحمل سختی‌ها، صبوری کردن در این راهی که قرار گرفته‌ای. دلتنگی هست، سختی هست، گریه هست، ولی باید صبوری کنی و محکم و قوی باشی. شهید محمدتقی سالخورده در دومین اعزامش به سوریه، در ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ پس از اصابت ترکش در شهر خان‌طومان به فیض شهادت نائل آمد.

شهید هاشمی‌نسب و شهید سالخورده هر دو سرنوشتی شبیه هم داشتند. عمرشان در راه مبارزه و جهاد گذشت و خالصانه و عاشقانه در راهشان خدمت می‌کردند. روز‌های هر دو محمدتقی با آرزوی شهادت گذشت و در آخر هر دو با شهادت رستگار شدند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۸ ، ۲۲:۳۸
اعظم جلیلی

فراخوان دومین جشنواره فعالان دفاع مقدس و مقاومت در فضای مجازی منتشر شد

فراخوان دومین جشنواره فعالان دفاع مقدس و مقاومت در فضای مجازی منتشر شد.

با اعلام دبیرخانه دومین جشنواره فعالان دفاع مقدس و مقاومت در فضای مجازی، فراخوان این جشنواره که با امکان ثبت‌نام در سایت جشنواره فراهم خواهد بود، به شرح ذیل می­باشد:

بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس با همکاری نخبگان جوان، فعالان مردمی، مراکز فرهنگی، دانشگاه ها،  و نهادهای لشکری و کشوری دومین جشنواره فعالان دفاع مقدس و مقاومت در فضای مجازی را با هدف تبیین، انعکاس و ترویج ارزش‌ها و فرهنگ غنی دفاع مقدس و مقاومت در فضای مجازی و به منظور تقدیر از آثار برگزیده‌ی فعالان این حوزه در قالب بخش­های زیر برگزار می­کند:

  1. پایگاه‌های اطلاع‌رسانی و خبری
  2. پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی
  3. نرم‌افزارهای کاربردی
  4. هنرها و سرگرمی­های دیجیتال
  5. بخش آزاد

بدین وسیله از کلیه علاقه­مندان فعال در فضای مجازی دعوت می­شود جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت آثار خود به پایگاه اینترنتی دبیرخانه جشنواره به نشانی www.defafestival.com مراجعه کنند.

مهلت ارسال آثار پایان بهمن 1398 می­باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۸ ، ۲۲:۳۷
اعظم جلیلی